ابو القاسم راز شيرازى
486
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بعث و قيامت كبرى و حشر و نشر اعمال و اخلاق و عقايد و دخول در جنّات اخرويّه را چنانكه شرح آنها در باب موت بتفصيل انشاءالله تعالى خواهد آمد . * * * ( * ) در حاشيهء نسخهء مورد استفاده ، اين اشعار مرقوم شده بود : حاجيان آمدند با تعظيم * شاكر از رحمت خداى رحيم آمده سوى مكّه از عرفات * زده لبّيكِ عمره از تعظيم خسته از محنت و بلاى حجاز * رسته از دوزخ و عذاب اليم يافته حجّ و عمره كرده تمام * باز گشته بسوى خانه سليم من شدم ساعتى باستقبال * پاى كردم برون ز حدّ گليم مر مرا در ميان قافله بود * دوستى مخلص و عزيز و كريم گفتم او را بگوى چون رستى * زين سفر كردن به رنج و به بيم تا ز تو باز ماندهام جاويد * فكرتم را ندامت است نديم شاد گشتم بدانكه كردى حجّ * چون تو كس نيست اندرين اقليم بازگو تا چگونه داشتهاى * حرمت آن بزرگوار حريم چون همىخواستى گرفت احرام * چه نيَت كردى اندر آن تحريم جمله بر خود حرام كرده بُدى * هر چه مادون كردگار عظيم ؟ گفت نى ، گفتمش زدى لبّيك * از سر علم و از سر تعظيم ؟ مىشنيدى نداى حقّ و جواب * باز دادى چنان كه داد كليم ؟ گفت نى ، گفتمش چو در عرفات * ايستادى و يافتى تقويم عارف حق شدى و منكر خويش * به تو از معرفت رسيد نسيم ؟ گفت نى ، گفتمش چو مىرفتى * در حرم همچو اهل كهف و رقيم ايمن از شرّ نفس خود بودى * وز غمِ حُرقت و عذاب جحيم ؟ گفت نى ، گفتمش چو سنگ جمار * همىانداختى به ديو رجيم از خود انداختى برون يكسر * همه عادات و فعلهاى ذميم ؟ گفت نى ، گفتمش چو مىكشتى * گوسفند از پى اسير و يتيم قرب خود ديدى اوّل و كردى * قتل و قربانِ نفسِ دونِ لئيم ؟ گفت نى ، گفتمش چو گشتى تو * مطّلع بر مقام ابراهيم